قوی زیبا - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 9:40
شنیدم که چون قوی زیبا بمیردفریبنده زادو فریبا بمیردشب مرگ تنها نشیند که موجیرود گوشه ای دور و تنها بمیرددر آن گوشه چندان غزل می سرایدکه خود در میان غزل ها بمیردگروهی بر انند کاین مرغ زیباکجا عاشقی کرد
یادش - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
  گرانی می کند بر خاطرم یادش...    
در درونم زنده است و زندگانی میu200eکند... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند   سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی می‎کند   با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی می&l
سوسنی در صدایت - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
سوسنی در صدایت حرف که می زنی انگار سوسنی در صدایت راه می رود حرف بزنمی خواهم صدایت را بشنومتو باغبان صدایت بودیو خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی که به یکباره پرواز می کنند تو را دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم چون راهی که به خواب منتهی می شود تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعیدتو نیستی و...
صدا، یاد، درد... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
  در عشق تو هر حیله که کردم هیچ استهر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است   از درد تو هیچ روی درمانم نیستدرمان که کند مرا ؟ که دردم هیچ است    
قوی زیبا - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
شنیدم که چون قوی زیبا بمیردفریبنده زادو فریبا بمیردشب مرگ تنها نشیند که موجیرود گوشه ای دور و تنها بمیرددر آن گوشه چندان غزل می سرایدکه خود در میان غزل ها بمیردگروهی بر انند کاین مرغ زیباکجا عاشقی کرد آنجا بمیردشب مرگ از بیم آنجا شتابدکه از مرگ غافل شود تا بمیردمن این نکته گیرم که باور نکردمندیدم که...
در دیار رویاها... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
توکیستی که من اینگونه بهاعتمادنامِ خود رابا تو میگویمکلیدِ خانهام رادر دستت میگذارمنانِ شادیهایم رابا تو قسمت میکنمبه کنارت مینشینم وبر زانوی تواینچنین آرامبه خواب میروم؟ کیستی که مناینگونه به جددر دیارِ رؤیاهای خویشبا تو درنگ میکنم؟ احمد شاملو
رویاهای ما... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
چه کار کنیم؟ اگر این دنیا واقعیت هایی داردما نیز رویاهایی داریم.           پابلو نرودا  
مرگ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:14
مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر ســــایه ای ز امروزها،یروزها ناگهــــان خـــوابی م...
چه کسی؟؟؟ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:14
چه کسی می فهمد در دلم رازی هستمی سپارم آن را به خیال و شب و تنهایی خودبه کدامین انسان؟ به کدامین مخلوق؟ تو بگو هست کسی تا که مرا دریابد؟!چه طنین انگیز است ... تق تق پای خیالم که به دیباچه فردا به خدا میراند.کاش تصویر شود خواب دلم و چه زیباست نیاز من و ناز دل بی تاب من وخاطره ای پر احساسولی افسوس که ...
شبی بانامه هایم برای تو - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
شبی با نامه هایم برای تو ناگهان به ذهنم رسید که امشب نامه های عاشقانه قدیمی ام را باز کنم و دوباره بخوانم نمی دانستم که با آتش بازی می کنم و گورم را با دستهایم باز می کنم دقیقه ای نگذشته بود از خواندن که انگشتهایم سوختند بعد از دو دقیقه چراغی که با نور آن نامه را می خواندم ،سوخت بعد از سه دقیقه
خاطرات - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من دید در آن چشم سیاه
باران - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
ملال پنجره را، آسمان به باران شست چهار چشم غبارینش، از غباران شست از این دو پنجره اما، از این دو دیده ی من، مگر ملال تو را می شود، به باران شست؟ امان نداد زمان تا منت نشان بدهم که دست می شود از جان، به جای یاران شست گذشتی از من و هرگز گمان نمی بردم که دست می شود اینسان، ز دوستاران شست تو آن
خاموش،فراموش؟ - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
پنداشتی که کورۀ سوزان عشق مـن دور از نگاه گرم تو خاموش میشود؟ پنداشتی که یـاد تو،این یاد دلنواز در تنگنای سینه فراموش میشود..؟ فریدون مشیری + نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 10:38 |
سایه - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
هر دم از آئينه می پرسم ملول چيستم ديگر، به چشمت چيستم؟ ليك در آئينه می بينم كه، وای سايه ای هم زانچه بودم نيستم فروغ فرخزاد + نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 11:45 |
یاد - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
اگر از کسی که دوست داریم دور باشیم حتی عبور رهگذران نیز ما را به یاد او می اندازد. از کتاب: یازده دقیقه اثر: پائولو کوئلیو + نوشته شده توسط همکلاسی در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 13:33 |
که بخواند؟ - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
تو خامشی، که بخواند؟ تو می روی، که بماند؟ که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟ محمدرضا شفیعی کدکنی + نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 20:23 |
تابستان، پاییز - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
تابستان است ولی چه قدر دلم میخواهد زیر این درخت ها سکوت کنم وبرگ برگ پاییز دلم را از تو بتکانم... + نوشته شده توسط همکلاسی در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 15:50 |
دردها - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 11:39
این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گِلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟ دفتر مرا دست درد ورق می زند شعر تازه ی مرا درد گ