خرید بک لینک
شنیدم که چون قوی زیبا بمیردفریبنده زادو فریبا بمیردشب مرگ تنها نشیند که موجیرود گوشه ای دور و تنها بمیرددر آن گوشه چندان غزل می سرایدکه خود در میان غزل ها بمیردگروهی بر انند کاین مرغ زیباکجا عاشقی کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 9:40

 

گرانی می کند بر خاطرم یادش...

 

 

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند   سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی می‎کند   با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی می&lادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

سوسنی در صدایت حرف که می زنی انگار سوسنی در صدایت راه می رود حرف بزنمی خواهم صدایت را بشنومتو باغبان صدایت بودیو خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی که به یکباره پرواز می کنند تو را دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم چون راهی که به خواب منتهی می شود تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعیدتو نیستی و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند و چراغ هواپیما در شب دیده می شود عزیزم!هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرداز ریل خارج نمی شود و من گوزنی که می خواست با شاخ هایش قطاری را نگه دارد. غلامرضا بروسان + نوشته شده توسط همکلاسی در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 17:15 | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

  در عشق تو هر حیله که کردم هیچ استهر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است   از درد تو هیچ روی درمانم نیستدرمان که کند مرا ؟ که دردم هیچ است    ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زادو فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند که موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل می سراید
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر انند کاین مرغ زیبا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی از آغوش دریا بر اید
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
《تو دریای من بودی آغوش وا کن
که میخواهد این قوی تنها بمیرد》


مهدی حمیدی شیرازی

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

توکیستی که من اینگونه بهاعتماد
نامِ خود را
با تو میگویم
کلیدِ خانهام را
در دستت میگذارم
نانِ شادیهایم را
با تو قسمت میکنم
به کنارت مینشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب میروم؟

کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ میکنم؟

احمد شاملو

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

چه کار کنیم؟
اگر این دنیا واقعیت هایی دارد
ما نیز رویاهایی داریم.
           پابلو نرودا

 

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر ســــایه ای ز امروزها،یروزها ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد خـاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:14

چه کسی می فهمد در دلم رازی هستمی سپارم آن را به خیال و شب و تنهایی خودبه کدامین انسان؟ به کدامین مخلوق؟ تو بگو هست کسی تا که مرا دریابد؟!چه طنین انگیز است ... تق تق پای خیالم که به دیباچه فردا به خدا میراند.کاش تصویر شود خواب دلم و چه زیباست نیاز من و ناز دل بی تاب من وخاطره ای پر احساسولی افسوس که در راه دلم گم گشته تو به من می خندیو من از خنده تو می فهمم که کسی نیست مرا دریابد !! + نوشته شادامه مطلب

برچسب: کسی؟؟؟, نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:14

شبی با نامه هایم برای تو ناگهان به ذهنم رسید که امشب نامه های عاشقانه قدیمی ام را باز کنم و دوباره بخوانم نمی دانستم که با آتش بازی می کنم و گورم را با دستهایم باز می کنم دقیقه ای نگذشته بود از خواندن که انگشتهایم سوختند بعد از دو دقیقه چراغی که با نور آن نامه را می خواندم ،سوخت بعد از سه دقیقه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من دید در آن چشم سیاه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

ملال پنجره را، آسمان به باران شست چهار چشم غبارینش، از غباران شست از این دو پنجره اما، از این دو دیده ی من، مگر ملال تو را می شود، به باران شست؟ امان نداد زمان تا منت نشان بدهم که دست می شود از جان، به جای یاران شست گذشتی از من و هرگز گمان نمی بردم که دست می شود اینسان، ز دوستاران شست تو آن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

پنداشتی که کورۀ سوزان عشق مـن

دور از نگاه گرم تو خاموش میشود؟

پنداشتی

که یـاد تو،این یاد دلنواز

در تنگنای سینه فراموش میشود..؟

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 10:38 |

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

هر دم از آئينه می پرسم ملول

چيستم ديگر، به چشمت چيستم؟

ليك در آئينه می بينم كه، وای

سايه ای هم زانچه بودم نيستم

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 11:45 |

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

صفحه بندی